تبليغاتX
زنانه
تکذیب آقایان: الهام زنده و سرخوش در زندان اوین است

خودکشی الهام افروتن تکذیب شد

افتاب:در حالی که نگرانی ها از از وضعیت روزنامه نگار جوان بوشهری به اوج خود رسیده و انجمن روزنامه نگاران بدون مرز با انتشار بیانیه ای نگرانی خود را از تکرار حادثه زهرا کاظمی اعلام کرده ، ریاست سازمان زندان ها خبر خودکشی الهام افروتن را تکذیب کرد.

 
 

سهراب سليماني، مدير كل زندان‌هاي استان تهران ، درباره مطالبي كه درخصوص وضعيت نويسنده نشريه تمدن هرمزگان عنوان شده، اظهارداشت: خانم الهام افروتن، نويسنده نشريه محلي تمدن هرمزگان نه خودكشي كرده و نه اقدام به خودكشي و اخبار منتشره در اين زمينه كذب است.او  در حال حاضر در بند نسوان زندان اوين به سر مي‌برد و حالش خوب است

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 16:44 توسط الناز انصاری |

افروتن در اغما

"خودکشي" يک روزنامه نگار، گزارشگران بدون مرز

گزارشگران بدون مرز عميقا نگران وضعيت سلامت الهام افروتن روزنامه نگار هفته نامه "تمدن هرمزگان" است، که از ٣ بهمن ماه درزندان بسر مي برد. بنا بر اطلاعاتي که به دست ما رسيده است، اين روزنامه نگار جوان در پي اقدام به "خودکشي" در حالت اغما بسر مي برد.

 

ما از مقامات جمهوری اسلامي ايران خواهان توضيح در باره سرنوشت خانم الهام افروتن هستيم که از تاريخ دستگيری ايشان تا به امروز هيج گونه خبری از وی منتشر نشده است. وی از حق دسترسي به وکيل محروم و خانواده و همکاران اش از وی بي اطلاع هستند. ما جمهوری اسلامي را مسئول هر گونه پي آمد جاني برای اين روزنامه نگار مي دانيم.

 

مورد خانم افروتن به شکل تاسف باری يادآور خبرنگار ديگر زهرا کاظمي است که در زندان و در زير شکنجه کشته شد و خبر درگذشت وی پس از٢٠ روز انتشار يافت. الهام افروتن از بدو دستگيری شديدا تحت فشار قرار گرفته است تا اعتراف کند که " عامدانه به انتشار آن مطلب اقدام و برای توهين به آيت الله خميني دستور از خارج گرفته است!"

 

الهام افروتن روزنامه نگار هفته نامه ی تمدن هرمزگان به همراه شش تن ديگر از همکارانش در تاريخ ٣ بهمن دستگير شد. اتهام آنها بازانتشار طنزی است سياسي که " تاريخ ورود بيماری ايدز در ايران را سال ٥٧ " سال انقلاب و ورود آيت الله خميني به ايران اعلام کرده است. اين مقاله پيش از اين بر روی سايت های اينترنتي انتشار يافته بود و دست اندرکاران نشريه "تمدن هزمزگان" به اشتباه مطلب را در صفحه بهداشت شماره ٥٨ نشريه صفحه بندی کرده بودند. روزنامه های نزديک به حاکميت، نهادهاي حکومتي و حوزه های علميه با سواستفاده از فرصت بدست آمده و برای تسويه حساب های سياسي، با سازمان دادن "تظاهرات مردمي" خواهان مجازات روزنامه نگاران شدند و دفتر اين نشريه را تخريب و به آتش کشيدند. الهام افروتن و همکارانش از سوی مقامات قضايي به " توهين به آيت اله خميني و مقدسات" متهم شده است.

 

روزنامه همبستگي درشماره پنجشنبه ٢٧ بهمن ماه خود از سوی استاندار هرمزگان عبدالرضا شيخ السلام خبر "خودکشي" الهام افروتن را تائيد اما از توضيحات بيشتر در اين باره خود داری کرده است.

از سوی ديگر علي افصحي روزنامه نگار و منتقد سينما، سردبير سابق هفته نامه توقيف شده ی "سينما و ورزش" از روز يکشنبه ٢٣ بهمن ماه پس از احضار به شعبه ١٤ دادگاه انقلاب تهران، بدون هيچ توضيحي بازداشت شده است. وی چند روز پيش از دستگيری نيز مجددا احضار و در مورد فعاليت های مطبوعاتي و حقوق بشری اش مورد بازجويي قرار گرفته بود.

 

علي افصحي در دی ماه ١٣٧٩ نيز دستگير و توسط دادگاه ويژه روحانيت به ٤ ماه زندان محکوم شده بود. علي افصحي دبير سرويس روزنامه ی توقيف شده جمهوريت نيز بود و از همکاران عمادالدين باقي در "انجمن دفاع از حقوق زندانيان" است

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 14:56 توسط الناز انصاری |

یک روزنامه نگار زن در مرز جان دادن

چه فزق می کند اکبر گنجی باشی یا الهام افروتن  

الهام هم خودکشی کرده . خبرهای بعد را می فرستم . فعلا امیدوارم زنده باشد

نویسنده ی جوان زیر شکنجه و سکوت رسانه ای

 

 نویسنده ی جوانی به نام «الهام افروتن» به دلیل انتشار یک مقاله ی طنز سیاسی، در معرض شکنجه و در خطر مرگ قرار گرفته است. اتهام او نوشتن مقاله ای به نام «مبارزه با ایدز حکومتی را علنی کنیم» در یک روزنامه ی محلی به نام «تمدن هرمزگان» است که به مدیر مسئولی یکی از راهیافته گان به مجلس رژیم اسلامی در استان هرمزگان منتشر می شود.

الهام افروتن در این مقاله آیت الله خمینی را به ایدز تشبیه کرده است که در سال 57 از فرانسه به ایران منتقل شد، او لاجوردی ها و و خلخالی ها را به عنوان ناقلان اولیه ی بیماری معرفی نموده و و مراکز تجمع کنونی بیماری را سپاه پاسداران، وزارت اطلاعات و قوه ی قضائیه و نمود عینی بیماری را محمود احمدی نژاد معرفی کرده است.

او در این مقاله خاتمی را به آنتی ویروسی تشبیه کرده که علاوه بر عدم توانایی در نابودی بیماری، در تکثیر این بیماری نقش عمده ای ایفا نموده است.

الهام افروتن از اعضاء اصلی انجمن داستان نویسان شهر بندرعباس بوده و جامعه ی ادبی شهر بندرعباس به توانایی های ادبی او اعتقاد دارند. چند تن از اعضاء این انجمن در نامه ای خطاب به مریم هوله و پایگاه ادبی «مانیها» خواستار اطلاع رسانی درباره ی وضعیت او شده اند. این نویسنده ی جوان هم اکنون در بازداشتگاه های اطلاعات استان هرمزگان به سر می برد و ظواهر امر نشان می دهد که جریانات حکومتی سعی در حذف بی سروصدای او دارند.

با توجه به این که مسئولیت نشریه ای که اقدام به انتشار مقاله ی مورد نظر نموده است، برعهده ی یکی از راهیافته گان مجلس رژیم اسلامی ایران است، این شخص و جریاناتی که او را مورد حمایت قرار می دهند، با حذف این نویسنده ی جوان سعی در بازسازی چهره ی این راهیافته و نشریه ی او دارند و در مقابل هر گونه تلاش برای نجات او مقاله ی او را «غیر قابل دفاع» می نامند.

گمنامی این نویسنده ی جوان و عدم اطلاع رسانی درباره ی وضعیت او می تواند دست حکومت ایران و عوامل آن را برای هر گونه جنایت و سپس سرپوش گذاشتن بر آن باز خواهد گذاشت و هم چنان که بر هیچ کس پوشیده نیست، رژیم حاکم بر ایران در این گونه جنایات، پرونده ی سیاهی دارد و به عنوان مثال جنایتی که در مورد خانم زهرا کاظمی صورت گرفت، به لطف تابعیت کانادایی ایشان و بازتاب خوب رسانه ای همیشه در اذهان باقی خواهد ماند. در صورتی که خانم کاظمی حتی بر طبق قوانین رژیم ایران نیز هیچ جرمی مرتکب نشده بود و حتی برای دستگیری او هیچ توجیهی وجود نداشت. یادآوری این خاطزه ی تلخ؛ شدت خطری که این نویسنده ی جوان را تهدید می کند، روشن تر می کند. عدم اطلاع رسانی در این مورد می تواند به مرگ فجیع یک انسان زیر شکنجه منجر شود، هیچ انسانی نباید به خاطر آراء و عقایدش مورد شکنجه قرار گیرد، زندانی یا کشته شود و موافقت یا مخالفت ما با آراء و نظریاتش نباید باعث شود که در برابر آزار و قتل او که تجاوز به حقوق تمامی انسانها است، سکوت کنیم.  همین دلیل از تمامی رسانه ها، انجمن های دفاع از حقوق بشر، دفاع از روزنامه نگاران، دفاع از زندانیان سیاسی، انجمن های دفاع از حقوق زنان، فعالین سیاسی و تمامی انسانهای آزاده و آزاداندیش و تمامی کسانی که برای آزادی بیان و اندیشه مبارزه می کنند و آن را محترم می شناسند، فارغ از تمام موضع گیری های سیاسی و ... تقاضا می کنیم برای نجات این نویسنده ی جوان از مرگی تلخ و دردناک نجات دهید.

انتشار این خبر حتی در یک وبلاگ بیشتر هم می تواند عامل بازدارنده ای دربرابر این تجاوز باشد، پیشاپیش دستان همه ی شما را که به یاری او برمیخیزید، می بوسیم.

با احترام و عشق

هومن عزیزی و مریم هوله

www.maniha.com

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 11:53 توسط الناز انصاری |

خبر : دسته گلی برای مردم
دوستی داریم مکتب رفته ینگه دنیا و دکتر شده به درس مطبوعات. کوهی از سواد بود در علم مطبوعه جات. درس هم می داد که علم اش را بی وارث نگذاشته باشد. بیچاره مرد نازنینی بود اما کلاس هایش هیچ وقت جا نیافتاد .

نه! شکی اگر به سواداش برده باشید باخته اید .او (روزنامه نگاری در شرایط سخت) را بلد نبود و اتفاقن این ماده درسی در ایران مهمتر از فهمیدن ارزش های خبری و عناصر خبر است.

حالا این حکایت ماست.

درهیچ جایی هیچ وقت مجبور نیستی به خاطر یک حرف با نمک ترن رئیس جمهور دنیا شماره ۱ میلیارد و نیم آدم بی سوادتر از او را برای مصاحبه بگیری.

وقتی خبرهای سندیکا ( هر چه که باشد ، حتی اعدام صدها نفر ) بایکوت می شود. وقتی آدم ها دست چین می شوندو...

 تو دیگر شهامت آن را نداری که بگویی خبر نگارم. ما همه میرزا بنویس های آقایان شده ایم .

خوانندگان عزیز! به خبری که هم اکنون به دست من رسید توجه فرمایید

دستورالعمل به همکاران خبرگزاری

با توجه به مسائل یش آمده در خصوص پرونده هسته ای و الزامات ملی در این خصوص رعایت مراتب زیر مورد انتظار اکید است:

۱ـ باید از ایجاد اضطراب و نگرانی در میان مردم خودداری شود. در این خصوص ، به ویژه در ترجمه اخبار خارجی باید با پایانه هایی همراه باشد که جلوی عملیات روانی منابع خارجی گرفته شود و حتی برملا گردد.

۲ـشکاف و دوگانگی در قضایای هسته ای در داخل تبلیغ نگردد.

۳ـ در مقالاتی وحدت و انسجام ملی مورد تاکید قرار بگیرد و در فرصت هایی مثل لیدها و پایانه های خبرها ، این نکته مورد اشاره باشد که مردم و رسانه ها شرایط حساس را درک می کنند و به رغم پاره ای اختلاف نظرها در مقابل تهاجمات بیگانه ، یکپارچه اند.

۴ـ در جریان اخبار اهانت به نبی اکرم سمت گیری خبرها نکوهیدن رویکرد غرب از نظر تحقیر اعتقادات مومنان مسلمان باشد.

 

حالا به نسبت میزان هوشیاری خود روزنامه ها را بخوانید و اخبار تلوزیون را بشنوید و از زندگی در دنیای رسانه و ارتباطات نهایت لذت را ببرید.

آن دستور ۴ ماده ای چند روز است روی در دیوار اتاق ما به من دهن کجی می کند و می گوید: خبرنگاری؟ زرشک

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 13:11 توسط الناز انصاری |

نفرین خاوران در راه
تا به حال اگر دلم برای ۵۰۰ نفر + یک نفر که منصور اسانلو بود می سوخت. امروز همه آن ۵۰۰ دل سوخته را ریختم دور. آمار واقعی ۱۷۴۵ نفر است.

حالا دلی پیدا کن که روزی ۱۷۴۵ بار جزغاله شود.

حالا که دیدم این دل بی خدا تاب ندارد این همه سوختن را هر لحظه ۱۷۴۵ بار گذاشتم  امیدوار شود. گذاشتم پای  تلوزیون بنشیند و بدون اینکه به خاطره پدارانش ناله ساز کند بشنود تمام آنچه نبض زمان بود و انقلاب.

بگذار دل خوش باشد به بوی بلای تازه ای که در این باغ آفت زده می پیچد. بگذار دل خوش شود به آنهمه رویای همیشه در ذهن مانده.

کارگران خسته این شهر  مغز می ترکانند به یاد آن سفره خالی این بار با قول مساعد عربده کش ها به اخراج. با این همه خوب می دانم بوی بلای تازه را به ریه های خسته می کشند که هر بلا که بیاید نه بدتر از این خواهد بود.

کارگران و دانشجویان شهرستان ها هم در کار بر خواستنند.

واین یعنی : تا دق کش شده باشی!

 اینبار نفرین زمین پای دامن ات را گرفت. دق کش شو! نفرین هزار خاوران زمینی را دیگر هیچ خدایی از آسمان ها به یاری ات نخواهد آمد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 19:0 توسط الناز انصاری |

خسته ام خانه نگهدار

 

جواب هم صدایی ها ی دیروز پلیس ضد شورش بود . چقدر تکراری شده این تصویر پلیس هایی که لباس هایشان عربده می کشد:" خفه شو".

چقدر بدم می آید از سرزمینی که هزار مدل پلیس دارد که هر لحضه باید دنبال شورشی بگردند برای اثبات هویت ضد شورشی شان.

 چقدر بدم می آید از این که مشکوک باشم به پیام و تماس .

 دلم اشوب می شود ازاین هیجان که کی، کجا که را ضد شورش کردند.

بعضی وقتها این شهر برفی چقدر شبیه آن دیوار آجری سرخ می شود که بلند بود و پرواز نادر هر پرنده بر فراز آن تعبیر دست نیافتنی آزادی بود در آن تپه هایی که تاریخ مرا همیشه در کار شتک زدن خون بود.

نمی دانم چند نفر را برده اند. کجایند . فقط می دانم کسی نمانده از آن موجی که دیروز برخواست و عربده کش های بیسواد چشم و گوش بستند که دعوای دیگران است و از طرفی دیگر دعوای چپ های عقب مانده!

حداقل همین امروز از این همه جلو افتاده دلم  به هم  می خورد.

کی و کجا کورمان کردند؟ به کدام طلسم جادوگرانه ای خاموش شدیم؟ نفرین که بود که دامنگیرمان کرد آنچنان لب فرو بندیم که تو گویی مشتی خاک.

گرد و خاک می کند.برف می بارد و من سردم که محرم و بهمن (خونین  جاویدان) مصادف شد. حالا که دست به تاریخ 1400 ساله نمی شد زد تاریخ 27 ساله جلو آمد. تا اینروزها شود دهه طلوع و من و تو نگاه کنیم که چطور 300 نفر 500 نفر 1000 نفر را می برند به آنجا که هیچ کس نمی داند و ما همچنان چو مردارخوار خبره نظاره گریم.

من دلم سخت گرفته است از میهمان خانه مهمان کش. به خدا من فقط آمده بودم که ببنم شکوه میهمانی ات  را در سالروز شورش بزرگ. به خدا من هنوز دلم می لرزد به آن سرود " هوا دلپذیر شد    گل از خاک بردمید" آخر شما آقا ! شما که می دانید قصه این سرود را. خانه نبود که خوراک مصادره باشد. کلام بود نغمه بود .

وای تو چه کردی آقا با این خاک. من خسته شدم از این میهمانی 27 ساله تو . جمع اش کن این بساط ضد شورش میهمان کش را . من که آمدم از زاهدان مادر تو بساط میهمانی ات را به چهارمین سال جشن گرفته بودی. من شورشی نیستم.  هیچ کس شورشی نبود . تو چه دیدی که این همه پلیس رنگارنگ ساختی همه ضد ما ضد شورش.

آقا ! آقا! باش . باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد

+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 14:32 توسط الناز انصاری |

نواله ناگزیر را گردن کج نمی کنم

 

 

توی روزنامه کار می کردم و تازه افتخار ملت احمدی نژاد شدن نسیب مان شده بود که خبر از نمی دانم کدام سوراخ سنبه دولت آمد که آقا مبلغی برای هدیه به خبرنگاران در نظر گرفته و دبیر تحریریه رفت در کار شانتاژخبر و بعد حرف و حدیث بود که گنجی دارد جان می کند در زندان ما قلم هایمان را مجهز به قیچی سر خود کرده ایم که زحمت سانسور به کسی نداده باشیم و ...حالا هدیه هم می دهند . آن زمان همه بنا را گذاشته بودند بر ندادن هدیه لابد.

که دیگر در روزنامه مشغول نبودم بعد از دوماه آمدم خبرگزاری. خبر دوباره از سوراخ سنبه ای در آمد در آن هیر و ویر اسرائیل بمیرد و آمریکا بمیرد و ما بمانیم. و همه اینهایی میانه ای داشت در آن ایام بیکاری که در یک شب پر ستاره تعدادی خبرنگار کوله بار بستند برای پوشش خبری مانور ولایت و نشان به نشان همان ستاره که برنگشتند.

حالا خبرگزاری بود و خبرنگاری که گوشه به دست گرفته بود که فلانی شرایط این جایزه چه بود و ... خلاصه داغ مچ گیری بود از این خبرگزاری سپاهی و از آن روزنامه اطلاعاتی و من مانده بودم که یعنی این جماعت سهم 300 هزار تومانی شان را می خواهند از مردی که هیچ ابایی از سوتی دادن ندارد و بدش نمی آید حرف هایش را تیتر کنیم و تازه در سطوح بالاتر از سردبیری قرار بر این است که بپیچانیم طومار قدرت سادگی اش را؟

که یعنی می روند این جماعت همیشه نیم سیر و گرسنه به اداره فخیمه ارشاد اسلامی و گردن می خمانند مقابل فلان تازه کار هیچ ندان از رنج نانی که با قلم عاید شده تا ثابت کنند خبرنگارند و این هم مدرک و سابقه؟

که یعنی یادشان رفته آن قیچی اتومات سر خود که اگر نباشد ما دیگر مثل گربه بی سیبیل پچ می خوریم و گیج می زنیم؟

یادشان رفته که همان پشت میز نشینی که قرار است زندگی حرفه ای و لیاقت کار مرا برای 300 اسکناس تائید یا رد کند اگر گندی بزند و قرار بر پاسخویی باشد سوزن منشی اش را روی " جلسه دارن" کوک می کند تا ما تا ابد سر کار حضرت اجل باشیم؟

من اما نواله نا گزیر را گردن کج نمی کنم . هر که کرد نوش جانش و آنکه نکرد به خودش مربوط . من اگر گردن کج نکردم نه اینکه 300 هزار تومن پول پیتزای من باشد . حقوق من هم مثل اکثر خبرنگاران زیر خط فقر تعیین شده است . گردن کج نکردم چون یادم نرفت کسانی را که در آن هواپیمایی کذایی در یک لحظه پکیدند .کسی را که برای خرید کت نامزدی اش حق ماموریت را می خواست آن هم با هزار دوندگی. یادم نرفت عکاسی را که لنز دوربین فروخت برای ترخیص همسرش که برای مادر شدن هم باید در این مرز پول داد.

همه ما در مرز باریکی (خیلی باریکی ) از شرافت قلم می زنیم . همه چیز قیمت اش بالاست در این حرفه و غرور بالاتر و قیمت من خبرنگار با توی وزیر بالاتر .

 وقتی با رجبعلی مزروعی صحبت کردم که چه کردید برای خبرنگارها در آن فرصت گران اما بی بدیل حادثه و جواب طوری که به روی مبارک نیاورد این بود که ما مربوط نیست فهمیدم از آن راننده شکم گنده ای که توی دفتر سندیکای کارگران شرکت واحد دیده بودمش و بدون توجه به حضور من دراز کشید خرخر کرد کمتریم.

من مرز باریک شرافت را هر قدر باریکتر شود دوست تر می دارم.

+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 8:53 توسط الناز انصاری |

 
به کمپین روبان آبی برای آزادی بیان بپیوندید